اویسا گلیاویسا گلی، تا این لحظه: 12 سال و 15 روز سن داره

اویسا...

گلی جونم برات لباس خریدم

سلام گل مامان،نفسم ،عمرم.چطوری عزیز دل مامان.؟جات تو بهشت گرم هست قربونت برم.؟اینجا امروز هوا خیلی سرد بود. این ماهم که شیطونی کردی و از دستم فرار کردی.باشه بازم من منتظرت میمونم.هر موقع خدا جون اجازه داد و دوست داشتی بیا ولی بدون مامانی و بابایی خیلی دلتنگتند.خیلی تو خونمون جات خالیه. امروز با بابایی رفتیم بیرون.نیت کرده بودم قبل از رفتنمون برات لباس بخرم  که با خودم ببرم مکه.خودت که نیومدی حداقل لباست ببرم.میخوام متبرکش کنم وقتی رسیدم به کعبه.   عزیز مامان خیلی بی تابتم کاش زود خدا اجازت بده بیای پیشم قول میدم خیلی دوستت داشته باشم ،مراقبت باشم.  میخوام وقتی به دنیا اومدی این اولین لباسی باشه که میپوشی. ...
19 دی 1392

خدا یا هیچ کس را با بچه امتحان نکن

خدایا ازت خواهش میکنم منو با بچه امتحان نکن.من طاقتشو ندارم. خیلی داغونم .خدایا اگه میخوای منتظرم بذاری پس طاقتشو بهم بده. امروز عصر با هزارتا امید رفتم پیش دکترم واسه سونو اما نتیجه اش زیاد خوب نبود دکترم باز امپول بهم داد پنج شنبه دوباره باید برم ببینم چی میشه.تا حالا اینقدر دلم نشکسته بود .موقع برگشتن هوا تاریک بود از دم مطب تا جایی که ماشین پارک بود بلند بلند گریه میکردم اصلا برام مهم نبود کسی منو میبینه یا نه.بلند بلند با خدا حرف میزدم ی کم شاکی بودم بهش گفتم چرا باید اینقدر تو زندگیم سختی بکشم من که چیز زیادی نمیخوام....فقط ی بچه .همین.منم دوست دارم مادر بشم .شبا بیدار بمونم ،سختی بچه داری را بکشم،با بچه ام شاد باشم،باهاش بخ...
7 دی 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به اویسا... می باشد